رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اولین جلسه کلاس رادوینم

1392/11/13 10:39
نویسنده : رومینا
292 بازدید
اشتراک گذاری

 سلااااااااااااااااااااااام به همه دوستان خوبم قلب

  دیروز  کمی دیر راه افتادیم همش استرس داشتم که نکنه به موقع نرسیم و تو ترافیک تهران گیر کنیم نگران

خدا رو شکر رادوین تو راه خوابید  خواب   احسان  می گفت تااااااااااااااااااااا من ووووووووووووووو داری غم نداری نیشخند  به موقع من رو جلوی در کارگاه مادر و کودک  پیاده کرد . نیشخند  من هم از قزوین برای مربیشون  باقلواییییییییییی  عالی گرفتم و بردم . لبخند  رادوین  اول  داخل  کلاس نیومد ولی  کم کم اومد و  با دوستاش ادرین و رادین و ارمیا  محمد مهدی  اشنا شد.  رادوین کلا کلاس رو گرفته بود  تو دستش چشمک کلی  با بچه ها بازی کرد قلب جلسه دیگه قراره نقاشی رو لباس رو  با بچه ها یاد بگیرند . قلب  دیروز خیلی هوا الوده بود  همش سرفه میکردم  ناراحت    سرم درد گرفته بودم  و و مامان رفعت هم با ما بود و رفتیم برابی بابا حسن   کاپشن  خریدم و برای احسان کلی خرید کردیم  خیلی لباسهاش خوشگل شد زبان ولی رادوین واقعا  از شیطونی  چیزی کم نزاشت   شانس اوردیم مامان رفعت بود و  نگه میداشتش . رفتیم  یه گشت و گذاری کردیم و اومدیم خونه لبخند

 امروز صبح هم مادر شوهری و پدرشوهری از مشهد رسیدن و مارو خوشحال کردند . قلب

 

 

 

 

رادوین داره برای کلاسش خوراکی میگیره   هرچی که میدید  میزاشت تو سبد . کلی خرج  زیر سرم  گذاشت نیشخند

 

 

قربون پسرم بشم که هرروز عاشق تر از روز قبل میشم قلب

 

 

 

 عشق  مامان  بعد از کلاسش کیف به دست  اومده  بیرون . 

 

.........  

 امیدوارم روزی برسه که بتونم تو  بهترین  دانشگاه امریکا راهیت  کنم .قلبقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

عاطفه مامان ستیا
13 بهمن 92 12:04
وای چه عکسای خوشتلی چقدر عکسای کیف به دستش باحال بودن عزیز دل خالههههایشالا که راهیش میکنی عزیزم ولی دانیال که هر وقت به من میگه در اینده بفرستمش واسه ادامه تحصیل امریکا من دلم هری میریزه
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییی خاله جون مهربون . ولی میدونی یه خوبی دیگه داره که کمک میکنه ما رو هم میبره
الهه مامان مبین
13 بهمن 92 15:55
واییییییییی چه پسمل باهوشی .. قربونش بره خاله که اولین جلسه کلاسش رو رفته ... ایشاا... مدرک دکتراش از دانشگاه ....
مامان کیان کوچولو
13 بهمن 92 19:47
عزیزم سلام دلم تنگ شده بود .. خوشحالم که که تونستی ببریش... بچم با استعداده ، از الان میخواد مدیر بشه .. امیدوارم که موفق بشه عزیزم ..
رومینا
پاسخ
سلام سمیه جون خوبی؟ ممنون عزیز . اگه می تونی کیان جون هم بیار خوبه.
مامان ماهان
14 بهمن 92 0:50
به راه پای خسته ات دیدگانم را می سایم تا انعکاس زلال قدمهایت را جاودانه کنم سبز باشی عزیزترین
رومینا
پاسخ
خیلی زیبا بود ممنون
شبنم
14 بهمن 92 12:40
سلام رومینای ناز و مهربون این هم واسه رادوین عزیزم مطلب خوبی گذاشتی عکسای خوبی هم گذاشتی من عاشق پستهای با عکس هستم از صمیم قلب آرزو میکنم آخرین جمله ی این مطلبت برآورده بشه ! چون قطعا اینجوری دوست میداری ما همیشه بهترین ها رو برای فرزندمون میخواهیم ایشالا جمع همیشه به شادی و تندرستی جمع باشه
رومینا
پاسخ
سلام شبنم جونم . ممنون از لطف و محبتت .
مامان الیار
16 بهمن 92 15:34
موفق باشی گل خاله
رومینا
پاسخ
مامان ملینا و کوروش
18 بهمن 92 9:33
چه کار خوبی کردی رومینا جون رادوین جونو بردی کارگاه آفرین به این مامان باهوشایشالا فارغ التحصیلی پسری رو جشن بگیرید
رومینا
پاسخ
مرسی اخه میدونید رادوین دور اطرافش اصلا بچه هم سن خودش نیست همه بزرگ هستیم به خاطر اینکه تو جمع هم سن سال خودش قرار بگیره و بازی کنه بیشتر بردمش .
شکوفه
19 بهمن 92 22:10
عزیز دل منو ببین. ماشالا به تو گل پسر. با این کیفه خیییلللی با مزه شده. رومینا جون اگه مطلب خاصی تو کلاس بود تو وبت بذار ما هم استفاده کنیم.مرسی.
رومینا
پاسخ
باشه براتون می نویسم