اولین جلسه کلاس رادوینم
سلااااااااااااااااااااااام به همه دوستان خوبم 
دیروز کمی دیر راه افتادیم همش استرس داشتم که نکنه به موقع نرسیم و تو ترافیک تهران گیر کنیم 
خدا رو شکر رادوین تو راه خوابید
احسان می گفت تااااااااااااااااااااا من ووووووووووووووو داری غم نداری
به موقع من رو جلوی در کارگاه مادر و کودک پیاده کرد .
من هم از قزوین برای مربیشون باقلواییییییییییی عالی گرفتم و بردم .
رادوین اول داخل کلاس نیومد ولی کم کم اومد و با دوستاش ادرین و رادین و ارمیا محمد مهدی اشنا شد. رادوین کلا کلاس رو گرفته بود تو دستش
کلی با بچه ها بازی کرد
جلسه دیگه قراره نقاشی رو لباس رو با بچه ها یاد بگیرند .
دیروز خیلی هوا الوده بود همش سرفه میکردم
سرم درد گرفته بودم و و مامان رفعت هم با ما بود و رفتیم برابی بابا حسن کاپشن خریدم و برای احسان کلی خرید کردیم خیلی لباسهاش خوشگل شد
ولی رادوین واقعا از شیطونی چیزی کم نزاشت شانس اوردیم مامان رفعت بود و نگه میداشتش . رفتیم یه گشت و گذاری کردیم و اومدیم خونه 
امروز صبح هم مادر شوهری و پدرشوهری از مشهد رسیدن و مارو خوشحال کردند . 


رادوین داره برای کلاسش خوراکی میگیره هرچی که میدید میزاشت تو سبد . کلی خرج زیر سرم گذاشت 

قربون پسرم بشم که هرروز عاشق تر از روز قبل میشم 


عشق مامان بعد از کلاسش کیف به دست اومده بیرون .

.........

امیدوارم روزی برسه که بتونم تو بهترین دانشگاه امریکا راهیت کنم .



اولین جلسه کلاس رادوینم
